به خدا اعتماد کن

به نام پروردگار جهانیان
کتابهای داستان بچه ها را که ورق می زنی بعضی ها در آخرین صفحه نتیجه گیری می کند و برخی از آنها این صفحه را ندارد بچه باید پس از خواندن خودش درک کند که منظور داستان چه بود. داستان شروع خلقت ما آدمیان هم خیلی جذاب است و البته که کتاب آسمانی ما هم پر از قصه هایی است که خداوند بارها ما را به تفکر و تعقل درباره ی آنها فرا می خواند. با اینکه خداوند و حتی فرشتگان در ابتدای آفرینش انسان می دانستند که او چه ها خواهد کرد اما باز هم خداوند ما را گرامی داشت و در برابر اعتراض فرشتگان گفت من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید و چیزهایی به آدم آموخت که آنها نمی دانستند . یعنی فقط خدا و آدم آنها را می دانستند. این گونه مقام بالاتری حتی از فرشتگان به آدم بخشید و به فرشتگان دستور داد به آدم سجده کنند.
شیطان که خود هم آفریده ی خدا بود طاقت نیاورد که بعد از این همه سال پرستش خداوند به یکباره موجودی خلق شود و تاج سر همه گردد و به این ترتیب در برابر فرمان آفریدگارش عصیان کرد و به آدم سجده نکرد. خلاصه اینکه آدم با چنان عزت و آبرویی پا به جهان گذاشت و اشرف مخلوقات شد و خدا او را در بهشت ساکن کرد و برایش همسری آفرید و همه امکانات بهشت را در اختیارش گذاشت مگریک درخت که سفارش کرد به آن درخت نزدیک نشوند که از زیانکاران می شوند. اما آدم چه کرد با وجود آن همه نعمت و عزت و بزرگی تسلیم وسوسه شیطان شد و به یکباره از ملکوت اعلی هبوط کرد و زمینی شد.
نمی دانم چند بار در قرآن این داستان ذکر شده و شما چقدر به آن فکر کرده اید. می دانید فلسفه خروج آدم از بهشت و زمینی شدن او از بی اعتمادیش نسبت به خدا آغاز شد. مسلما تکرار داستان ها در قرآن بی هدف نبوده است. بی اعتمادی به خدا عامل اصلی سقوط ما انسان هاست. گاهی فکر می کنیم اگر بخواهیم پیشرفت و ترقی کنیم فقط خودمان موثریم و بس اما اگر بدون سرپرستی خدا در مسیری حرکت کردیم بدون شک در این هزار راه پر پیچ و خم زندگی گم می شویم و می مانیم. خیلی ها در طول تاریخ خود محور بودند مثل فرعونیان و قارون و اقوامی چون هود و عاد و ثمود و این مسیر آنها را به تباهی کشاند.
تنها راهی که مسیر سعادت انسان هاست همان صراط المستقیم است که باید مرتبا و موکدا از خدا بخواهیم ما را به سوی آن هدایت نماید.
اما اگر قدری با تامل به اطراف خود بنگرید می بینید که اکثر ما بچه زاده های آدم هم راه پدر بزرگوار را پیش گرفتیم و به همه چیز و همه کس اعتماد داریم غیر از خدا .می خواهیم کارمان درست شود می گوییم اگر فلانی قبول کند. می خواهیم حالمان خوب شود می گوییم اگر دارو اثر کند. می خواهیم حقوقمان زیاد شود می گوییم اگر رییس لطفی کند و …
می بینید ما انسان ها خواسته یا ناخواسته برای خدای خودمان شریک قرار دادیم . یعنی تاثیر و نتیجه عمل را بیشتر از انسان های دیگر می بینیم تا از خدایی که ما را خلق کرده است. گاهی با این جمله ها خودمان را گول می زنیم حالا خدا که جای خود دارد ولی فلانی هم باید قبول کند یا فلانی هم باید کاری بکند.
می دانید چرا ؟ خداوند متعال حتی جواب این را هم در قرآن به ما فرموده است چون ما نسبت به خدا سوءظن داریم . چون خیلی به خودمان متکی هستیم .
گاهی آرزوهای دور و درازت را زمین بگذار تا سبک شوی و بالهایت را باز کن و پرواز کن. به آسمانی شدن فکر کن به اینکه قدمهایت را باید برای چه برداری و در چه مسیری برداری. فرصت کم است به او اعتماد کن راه راست فقط خود اوست. به غیب ایمان بیاور و خودت را در محضرش حس کن ، مبادا اسیر وسوسه ی شیطان شوی و راهی را بروی که اکثر انسان های دیگر رفتند چون در قرآن کریمش فرموده است که اکثر آنها نمی فهمند ، نمی دانند، گمراهند . مبادا در این دنیا تو هم جزء اکثریت باشی و ضرر کنی . دلت را آسمانی کن و فقط او را در نظر بگیر تا آرام آرام راه را پیدا کنی . گوشه گوشه ی ذهنت را از تعلقات دنیایی خالی کن بگذار ذهنت پرواز کند در ملکوت و تو سوار بر آن به ملاقات خدا بروی. اعمالت را خدایی کن ، نیت کارهایت فقط برای خدا باشد حتی کوچکترین کارهایت . کم کم وجودش را حس می کنی خودش هم گفته است که از رگ گردن به شما نزدیکترم. فقط کافی است او را بخواهی و در راه او قدم برداری مطمئن باش جواب می دهد. به خدا اعتماد کن.

 

آذر مرادی

1 نظر

  1. عالی بود من که از این مقاله درسهای زیادی گرفتم و تلاش میکنم بکار بندم سلامتی و موفقیت نویسنده را از خداوند متعال ارزومندم .

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

بانوی زحمتکش شهر من

امروز می‌خواهم از زن‌هایی یاد کنم که کار