قُمپوز حمایت کردن

“ممل” سراسیمه آمد به خانه ‌و به عیال خود گفت: شنیدی حُسنی دختر مشهدی جعفر با پیت نفت رفته تا سرمایه خود را به آتش بزند؛عیال ممل گفت خدا به دور! این چه کاریه؟!او‌که از جان و دل برای این سیاحان و جهانگردان مایه گذاشته بود چی شد تا کار با اینجا رسید؟
ممل گفت ظاهرا کارد به استخوانش رسیده بود و‌چون مشکل قباله ملک سیاحتی اش حل نشده بود مجبور می شود تا آنجا را به آتش بکشد که پدرش پادرمیانی کرده ‌و به سوزاندن نرسید!
عیالش گفت: ای بابا بعد از این چند سال هنوز اندرخم کوچه است؟!
ممل آه سردی کشید و‌گفت نمی دانم آب کج می رود یا ناودان کج است!
او‌می نالد که نه قباله ملک به او دادند و ‌نه جاده سیاحت گاهش سنگ فرش شده او هم دیگر نتوانسته تحمل کند؟!
عیال ممل گفت: اینقدر که قُمپوز درمی کنند که ما حمایت می کنیم ‌این حمایت شون بود؟

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

بانوی زحمتکش شهر من

امروز می‌خواهم از زن‌هایی یاد کنم که کار