فراخوان وکیل الرعایا

«وکیل الرعایا» تمامی اصحاب و یاران خود را در «باغ ملک» جمع کرد و پس از صرف آش داد سخن راند!
ایهاالناس! این منم که در جهت رفاه حال شما نه شب بشناسم و نه روز! برای حل مشکلات غامض و پیچ در پیچ آبادی‌های که من وکیل آنانم، شش نمایندگی ایجاد کردم! رقعه ها و مکتوبات را خود می خوانم و گاه شب بر سر این نامه ها با چشم خواب آلود بامداد می کنم!
۲۴مرتبه به هر کدام از آبادی هایم رفته ام! دیگر هم می روم!
وکیل الرعایا این ادعا را هم کرد که برخی از مدیران، نیز راه امامزاده را هم گم کرده اند و من نشانشان دادم که چطور از خزانه، دیناری دریافت کنند!
و در آخر هم گفت در دور جدید شرکت خواهد کرد و از همگی ملتمس دعا دارد که او را دریابند!
اطرافیان وکیل الرعایا هم چه و ‌احسنت و مرحبا گفتند!
برخی نیز گفتند: کاش وکیل الرعایا، نبات داغی نیز بر روی این آش به ما می داد که سردی بر مزاج ما مستولی نشود و تعادل مزاج مان به هم‌نخورد!
اینها حرف های «ممل» بود به نقل از وکیل الرعایا که برای آبیاری مزرعه اش به سمت سرچشمه قنات رفته بود!
تا صحبت ممل بدینجا رسید «آقاتقی» گفت: وکیل الرعایا نگفت برای رعیت خود چه کرده است؟آیا وکیل الرعایا گره ایی توانسته باز کند و در مثل توانسته از خزانه اعتباری برای دو بانده کردن راه آبادی بگیرد؟! آیا توانسته «یاسایی» (قانون) بنویسد و در آن از خوردن های یه عده خاص جلوگیری کند تا از بیت المال به جیب خودشان نزنند؟ آیا توانسته برای شفاخانه های این شش آبادی، اطبای حاذق تدارک ببیند؟!
آیا روسای برخی دوایر دولتی را توانسته از نیروهای همان منطقه به کار گیرد! تا روزی چند فرسخ به موطن خود نروند و صبح هنگام برنگردند؟! وقص علی هذا

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

هزار وصدوسی و پنجمین(۱۱۳۵) شماره از هفته نامه افق کویر منتشر شد:

اما و اگرهای بخشداری بافق/ تفاوت های دو