شکر نعمت نعمتت افزون کند

«ممل» سرمست و خوشحال از این که امسال باران خوبی بر آبادی باریده است؛ بارانی که برای مزارع و همه موجودات نافع و سودمند است.
ممل با خود فکر می کرد که چگونه در ده بالایی مزارع پسته دو سال است که محصولی به بار نیاورده؛ اما در «معدن آباد» اگرچه کم شده؛ اما هنوز درختان ثمرده هستند.
ممل با خود می اندیشید که این چه داستانی است؛ وقتی با «آقاتقی» صحبت می کرد و جریان را می گفت: آقاتقی گفت: یادت هست سال پیش وقتی برای جهاز یک دختر مستمند پول جمع می کردند تو کمک کردی! یادت هست که زکات محصول خود را دادی؛ اگرچه برخی می گفتند برمحصول پسته زکات تعلق نمی گیرد! اما آبادی بالایی انگار یادشان رفته بود که از نعمت خدا در جهت بندگان خدا هم استفاده کنند.
ممل آه سردی کشید و گفت: بله؛آبادی بالا قدر نمعت خودش را ندانسته و بذل و بخششی نداشته است! پس سزاوار آنها همین است!
آقاتقی نفسش را بیرون داد و گفت: اگرچه حقشان بوده؛ ولی باید به آنها یادآوری کرد که همیشه به فکرفقرا و بیچارگان باشند که حکما گفته اند «شکر نعمت نعمتت افزون کند …کفر نعمت از کفت بیرون کند »

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

هزار وصدوسی و پنجمین(۱۱۳۵) شماره از هفته نامه افق کویر منتشر شد:

اما و اگرهای بخشداری بافق/ تفاوت های دو